-𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝗰𝗲
47 subscribers
1.04K photos
231 videos
13 links
-خُ‍‌ف‍‍‍‍‍‌ت‍‌ه‌درپ‍‌ی‍‌لِ‍‌ه‌ی‌س‍‌ک‍‌‍‌‍‌وت‌خ‍‌ود!-
[•🐺🖤•]
http://t.me/HidenChat_Bot?start=7613622282
Download Telegram
من این متن رو با تمام وجودم حس کردم:

“یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن یه سری از حرفاییه که نباید می‌شنیدی!
ببین حس عجیبیه..
بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد”
آدم های غمگین، همیشه لبخند زیبایی دارن:)
آخرش به جایی می‌رسی که خودت میفهمی اشتباه کردی و راه برگشتی نداری به گذشته...!
دوست عزیزم؛
به نظرت چه اتفاقی میوفته که هیچی دیگه مثل قبل نمیشه؟
یعنی تو که بینهایت یکی رو دوست داشتی از یه جایی به بعد دیگه فقط دوسش داری، یعنی دلت میخواد نباشه،بره یه جایی دور از تو، یه جایی که بدونی اون آدم دیگه نیست.
چه اتفاقی میوفته؟مگه چقدر دلت میشکنه؟ چقدر صبرت لبریز میشه که بودن یه آدم انقدر غیر قابل تحمل میشه؟
آدما همشون یه روزی به یه نحوی میرن حالا هرچقدر عزیزتر باشن رفتنشون دردناک تره:)
میگن تو هر بحث و دعوایی اونی که بیشتر داغ کرده و داد و بيداد میکنه بی گناه تره، مقصرا همیشه به خودشون مسلطن، آروم و بی صدا مغزتو میخورن و عصبانیت میکنن تا آخرش بگن دیدین فلانی چیکار کرد؟ من داشتم مثل آدم باهاش صحبت میکردما...
ازیه‌جایی‌به‌بعدخودموزدم‌به‌بیخیالی.
‌میسوزونه‌گذشته‌کل‌تنتو...!
کالبدتون‌آدمیزاده‌ولی‌ازسگ‌پست‌ترید😂!
یادگاری‌موندرَدتک‌تک‌تبراتون!
من اینجوری ام که:
صبر میکنم.
صبر میکنم.
صبر میکنم.
صبر میکنم.
صبر میکنم.
صبر میکنم.....
یهویی میبینی که دیگه هیچچچچ اثری از آدمی که تو باهاش در ارتباط بودی نیس...!
کاش این روزا بگذره...
شبا تموم شه...!🚶🏿‍♂️
🚶🏿‍♂️💔(:
وقتی کسی را می‌کُشی، حتما چیزهایی از او در تو باقی می‌ماند. یک تصویر، یک بو، یک نَفَس… یک آه، یک نفرین، یک صدا… من به این می‌گویم «نفرینِ مقتول» این نفرین به
می‌چسبد، می‌ماند و بعد شروع می‌کند به کندن، گویی که تنت را سوراخ می‌کند و فرو می‌رود، تا اینکه به اعماق قلبت راه پیدا کند.
آنجا منزل می‌کند و دوباره در تو زندگی می‌یابد. وارد رویاهایت می‌شود، خواب‌هایت را زخمی و تکه‌تکه می‌کند. روزها را به هر نحوی می‌گذرانی ولی شب که تنها می‌شوی، توی رختخوابت عرقی سرد بر تنت می‌نشیند. هر مقتولی در قاتلش به زندگی ادامه می‌دهد. از زمانی که قابیل هابیل را کشته، هیچ قاتلی نتوانسته از بار امانت مقتولش رها شود.

از کتاب" ملت عشق  الیف شافاک"
گاهی احساس میکنم که به اینجا تعلق ندارم.
به هیچ کجا تعلق ندارم.
گاهی احساس میکنم مرگ هم مرا دوست ندارد.
احساس زیادی میکنم.
احساس گمشدگی.
احساس تنفر.
دوست نداشته شدن،خستگی، مچالگی.
گاهی هم به این فکر میکنم که تا کی باید احساس کنم؟!
نه راهه پس دارم نه راه پیش و این بده...!
پشت هر آهنگی ی خاطره ی تلخ وجود داره.
اینترنتو خاموش کنیم برای ۹٠ درصد رفیقامون فرقی با مرده نداریم!
پیر شدن از اونجایی شروع میشه
که شبا بجای رویا پردازی واسه‌ی آیندت؛
با خاطره‌های گذشتت به خواب میری.
💔3
ببخشید اگه بعضی وقتا کثیف ترین آدم دنیا میشم!